|
سلام...
شب یلداتون مبارک 
گل به یک هفته فرو میریزد/سنگ می فرساید/آدمی میمیرد/نام را گردش
ایام مدام/زیر خاکستر خاموش فراموشی می پوشاند/شعر حافظ اما/هرچه
زمان میگذرد/تازه تر،با طراوت تر،گویاتر،روح افزاتر/رونق و لطف دگر
میگیرد/لحظه هاییست که انسان خسته ست/خواه از دنیا/از زندگی/از
مردم/گاه حتی از خویش/نشود خوشدل با هیچ زبان/نشود سرخوش با هیچ
نوا/نکند رغبت بر هیچ کتاب/نرسد باده به دادش/نبرد راه به دوست/راست
گویی همه غم های جهان در دل اوست/چه کند آنکه به او این بیداد
رسد؟/باز هم حافظ شیرین سخن است/که به فریاد رسد/جز حریمش نبود
هیچ پناه/نیک بخت آنکه بدو یابد راه...
عمری است که به راه غمت رو نهاده ایم روی و ریای خلق به یکسو نهاده ایم
هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده ایم هم دل بر آن دو سنبل هندو نهاده ایم
طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علم در راه جام و ساقی مه رو نهاده ایم
ما ملک عافیت نه به لشکر گرفته ایم ما تخت سلطنت نه به بازو نهاده ایم
در گوشه امید چو نظارگان ماه چشم طلب بر آن خم ابرو نهاده ایم
تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز بنیاد بر کرشمه ی جادو نهاده ایم
بی ناز نرگسش سر سودایی از ملال همچو بنفشه بر سر زانو نهاده ایم
گفتی که حافظ دل سرگشته ات کجاست در حلقه های آن خم گیسو نهاده ایم
***یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست،از نقطه ای بترس که شیطانی ات کند...
***خط های سفید جاده را میشمارم،یک...صد و بیست و سه...هزار و هفتصد و چهل وسه...از تو دور میشوم،و نزدیک تر به انتظار...
***تیک تاک...تیک تاک...آذر داره قدم میزنه تو این حوالی و من امروز با نور قرار دارم!در بزرگراه همیشه!
...
تیک تاک...تیک تاک...
روبروی ناباوری من،از انگشت اشاره ی دست چپ تو،داره نور میره به سمت اسمون!میخوام به روی خودم نیارم،اما نمیشه!میشه رد نور رو گرفت،از انگشت اشاره ی دست چپ تو تا آخرین پله های مفهوم...
هنوز آذر ته نکشیده،خورشید داره میره از لحظه های عرق کرده...
کجای مسیر ایستادم؟!!!!!
و نور همچنان میتابه به سمت بالا...
***اگر تبر باران بگیرد...
برای علف های هرز خواهد بود،نه نهال نو پای امید تو!!!
مطمئن باش.
***به خونواده ی عزیزم:دلم براتون تنگ شده،کاش میشد شب یلدا پیشتون باشم...
***به دوستداران فریدون مشیری...
من،امیدی را در خود
بارور ساخته ام
تار و پودش را،با عشق تو پرداخته ام
مثل تابیدن مهری در دل
مثل جوشیدن شعری از جان
مثل بالیدن عطری در گل
جریان خواهم یافت
راه خواهم افتاد
باز از ریشه به برگ
باز از بود به هست
باز از خاموشی تا فریاد...
تا بعد...
|